حاشیه روشن تاریکی
حتما شنیده اید ماه رمضان دریای خزر را تعطیل کرده اند ... استخر ها هم تعطیل است.. چرا که یکی از مبطلات روزه فرو کردن سر زیر آب است . من قرآن کریم را برای پیدا کردن ریشه این حکم زیر رو کردم دریغ از یک اشاره یا استعاره ایی که به این حکم اشاره کند.در قرآن کریم –همه ی روزه و متعلقاتش در 4 یا 5 آیه خلاصه شده است. آیات 183 تا187 سوره بقره ! آنچه در این آیات به عنوان کارهایی که روزه دار نباید در طول روز انجام دهد آمده دو چیز است : 1- خوردن و آشامیدن 2- هرگونه عمل جنسی نمی دانم فرو کردن سر زیرآب - قی کردن – دروغ بستن به خدا و پیامبر- رساندن غبار غلیظ به حلق- اماله کردن - ماندن بر جنابت وحیض تا سحر و.... از کجا آمده است. این سوال را از یکی از روحانیون پرسیدم میگفت این احکام را پیامبر اضافه کرده است؛ عرض کردم : دو تا ممنوعیت اول را خدا قرار داده 6 تای بعدی پیامبر!!!!!؟ اصولا مگر پیامبر می تواند چیزی به حکم خدا اضافه یا کم کند؟ قران صراحتا این حق را از پیامبر گرفته است؟! و پیامبر چنین کاری نمی کند: وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ(44) حاقه لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ(45) ثمَُّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ(46) كه اگر پيامبر بعضى سخنها را به ما نسبت مىداد، او را بشدت مىگرفتيم، و سپس رگ قلبش را قطع مىكرديم با این تهدید رسول گرامی اسلام می تواند چیزی اضافه یا کم کند؟!! به نظر من اینها را کسانی اضافه کرده اند که دل های گنده و سرهای نترسی داشته اند !! دقت کنید از 10 مورد مبطلات روزه که در رساله ها هست 6 تای آن در قرآن نیست و الحاقی است ... یعنی 60 درصد !! شاید واقعا 60 درصد آنچه به نام دین به آن اعتقاد داریم در از جایی غیر از قرآن آمده باشد. براستی از کجا....؟ بعضی چیزها مخصوص ما
ایرانیان است ؛ درهیچ کجای جهان دومی ندارند ، مثل قورمه سبزی یا چلو کباب که اختصاص
تام به خود ما دارد. واز این جمله ، تفکر
احمقانه و مافوق ابلهانه ایست که صد سال است در میان ایرانیان رواج داده اند:
اعراب ایرانی ها را به زور مسلمان کردند!!! اگر از گوینده بپرسی مگر معتقد کردن کسی به چیزی
با زور شمشیر امکان پذیر است اینجاست که ابتدا بربر به شما نگاه می کند... و بعد
از چند دقیقه که ارور(error) منطقی مسئله را متوجه می
شود می گوید : فلان استاد دانشگاه می گوید... نویسنده بهمان کتاب با سند و مدرک
ثابت کرده ... اصلا همه می گویند.. از نظر تاریخی ثابت شده... آخرمگر میتوان کسی را
مجبور کرد در گوش فرزند تازه متولد خود به جای پندار نیک - کردار نیک – گفتار نیک
لا اله الا الله بگوید؟! یا جلوی غسل تعمید در
حمام خانه های مردم را گرفت؟! مگر می توان انسان در
حال احتضار را با شمشیر واداشت شها دتین بگوید؟ یا شمشیر بر راه نرون های کسی
گذاشت که مثلا بیندیش عیسی پدر خداست نه پسر او؟ با فریب می توان دین
مردم راعوض کرد اما با زورچگونه می شود؟!! اگر تاریخ پر از دروغ
و جعل و شعبده بازی را کنار بگذاریم و فقط قرآن را بازتاب اندیشه مسلمانان نخستین
بدانیم ؛ یک آیه نمی یابیم که دستور حمله به قصد دیندارکردن دیگران را صادر کرده
باشد.. چهار جنگی که در قرآن ذکر آنها رفته داستان زد و خوردهای محدود دفاعی است : به آیه زیر دقت کنید: يَسْلُونَكَ
عَنِ الشهَّرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ
قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَن سَبِيلِ
اللَّهِ وَ كُفْرُ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ
وَ إِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبرعِندَ اللَّهِ وَ الْفِتْنَةُ أَكْبرَمِنَ الْقَتْلِ وَ لَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتىَ يَرُدُّوكُمْ
عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ وَ مَن يَرْتَدِدْ
مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كَافِرٌ فَأُوْلَئكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ
فىِ الدُّنْيَا وَ الاَخِرَةِ وَ أُوْلَئكَ
أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَلِدُونَ(217) بقره از تو
در بارهى جنگ در ماه حرام مىپرسند، بگو: جنگ در آن گناه بزرگى است، امّا بازداشتن
از راه خدا و كافر شدن به او و بستن راه مسجد
الحرام و آواره كردن ساكنانش نزد خدا بسى بزرگتر است، و فتنه از كشتار بدتر است. و
آنها پيوسته با شما مىجنگند تا اگر بتوانند شما را از دينتان بازگردانند و هر كه از
شما از دين خود برگردد و كافر بميرد، آنان اعمالشان در دنيا و آخرت تباه شده و آنان
اهل دوزخند و هميشه در آن خواهند بود. این دستور دفاع به
مسلمانانی است که تحت فشار قتل و غارت و اخراج قرار گرفته اند تا دست از عقیده خود
بردارند. چقدر
کسانی که فکر می کنند به زور می توان دین کسی را عوض کرد در این اعتقاد با اعراب جاهلی
اشتراک عقیده دارند. مخالفان ، مومنان را اخراج کرده اند.. راه عبور را
بسته اند و در کشتن مسلمانان سماجت می کنند تا دست از دین خود بردارند. در این آیه قضیه ارتداد هم مشخص شده است.. کسی
دستور کشتن مرتد را د راین آیه می بیند؟!! کسانی که مرتدان را می کشند و کسانی هم
که آن را به قرآن نسبت داده و دربوق می کنند دو طرف جنگ زرگری جهودانه ایی هستند
که به قصد شلوغ کردن معرکه و تاراندن مردم از اطراف قرآن به راه افتاده است... الله در قرآن دستور به جنگ برای مسلمان کردن کسی
نداده ؛ زیرا هر کس حداقل مواد لازم برای
اندیشیدن در جمجمه خود داشته باشد می یابد که اعتقاد را به زور نمی توان به خورد
کسی داد.. ثانیه هایی تعقل این اصل را
روشن می کند .. قمی ها به علتی که معلوم نیست !!! در کشور صاحبان نفوذند. آبی که می توانست کشاورزی لرستان را گسترش دهد اکنون در قم است و دست در کار ساختن کلان شهری مصرف کننده با دهانی بلعنده و سیری ناپذیر دارد. شهری که آب شیرین ، بر سرعت رشدجمعیت آن را خواهدافزود و دوباره به خانه اول - کم آبی - بر خواهد گشت. و اما لرستان که سهمی از داشته های خویش ندارد و اگر از او یادی می کنند برای بردن همان داشته هاست. برای من - وقتی خبر صدها کیلومتر لوله گذاری انتقال آب به قم را شنیدم-سوال دیگری هم پیدا شد. چرا آب آبادان که به جزیره آبادان مشهور است و میان دو رود قرار دارد هنوز سالم نیست؟ در مملکت بر اساس رابطه و نفوذ بیشتر، عمل می شود یا عدالت ؟ فریاد های عدالت را باور کنیم یا دم خروس ؟ آبادان و خرمشهر بر گردن این ملت حق بیشتری دارند یاسایر نقاط ؟ یهودیان در فیلم و در جشن پوریم خود دقیقا همان کارهایی را میکنند که ما در سالگرد پوریم اما به نام چهارشنبه سوری انجام می دهیم. باید گفت : دست مریزاد که نسل اهورایی را از بیخ کندید جهودان عزیز !! ما را هم در شادی خویش سهیم بدانید. با تشکر. یکی از باقی ماندگان پوریم از نسل اهورایی http://www.4shared.com/get/jh1wTmOc/Marasem_Paridan_YAHOOD_az_Atas.html آیت الله صادقی تهرانی امروز اول فروردین 1390 به سرای جاودانگی شتافت. ضایعه نبودن ایشان برای طیفی از نسل تازه که بعد از برافتادن همه پرده های تزویر در حوادث دو یا سه نسل قبل به دنبال دست آویزی برای حفظ دین -به متانت قرآن- هستند، بسیار گران خواهد بود. این نسلها ،عصر کشف دوباره قرآن بوده و هست و آیت الله صادقی ازجمله معدود منادیان و کاشفان قرآن در قرن ماست. او همه لحظات عمر رادر حال مجاهده بود از جمله همه سالهای بعد از انقلاب را که ریاست و زعامت و مرجعیت و ثروت را فدای حقیقت کرد ، مجاهدانه صبر کرد و مظلومانه مرد. خبر درگذشت ایشان را تا کنون سایتی مخابره نکرده است ،شگفت نیست از اینان ،چرا که آمده اند تا حقیقت را نگویند ، در شگفتم از مظلومیت مولف دهها کتاب روشنگر ، که خبر رحلتش حتی در کنار- سفر مرجع بزرگوار نوری همدانی به تانزانیا تا کنون مطرح نشده است. شاید اگر هنر شعار پردازی جناب همدانی در صادقی نیز بود تاکنون پیام های تسلیت حقیقت پوشان به سوی او جاری شده بود. درگذشت علامه بزرگوار حضرت آیت الله صادقی تهرانی را در به همه پیروان قرآن تسلیت می گویم و به بازماندگان ایشان مراتب همدردی و تالم خود را اعلام می دارم. خداوند اجر مجاهدات مجاهدین راه خویش را خواهد داد. می خواهیم بفهمیم آیا خدایی که بر وجود او توافق داریم حرفی به بشررسانده است یا نه ؟ این اولین خواسته است . بعد می خواهیم از این سخنانی که از طرف خداست دین و اعتقاد و دیگر مسایل زندگی را برگزینیم . ما باید از میان تمام کسانی که اکنون نامشان به عنوان کسانی که مدعی پیام آوری از طرف الله اند یکی را انتخاب کنیم زیرا سخنان اینان هر کدام به را هی می رود و در بسیار ی از موارد با هم تناقض دارد. تا اینجا با هم توافق داریم ؟ گمان می کنم جوابتان آری است پس به بحث ادامه می دهم . موسی / عیسی / نوح/محمد / زردشت / بودا/رشاد خلیفه / محمد علی باب / حسینعلی بها/ و.. اینجانب روش معجزه را انتخاب می کنم و راهی دیگر برای اثبات راستی سخن کسی که مدعی پیغام آوری از طرف خداست سراغ ندارم . کسی هم تا کنون راهی بهتر به اینجانب پیشنهاد نکرده است . اگر راهی دیگر سراغ دارید که رسالت انبیاءرا اثبات می کند می توانیدابتدا به آن بپردازید . هر کدام از این اشخاص اگر به معجزه ای نشان ندهد از لیست پیامبران کنار می رود و دیگر لزومی برای شنیدن سخنانی که ادعا دارد از طرف خداست نیست. اگر حرف هایشان را بخوانیم یا بشنویم به عنوان سخن شخصیشان می شنویم نه سخن خدا . اکنون و این زمان من به دنبال سخنان و پیام های خالقم . ارزشیابی خوبی یا بدی سخنان کسانی که در آزمون ارائه معجزه رد می شوند مسئله ای فرعی است که ممکن است به آن بپردازم یا نه ! برای موسی و عیسی معجزاتی نقل می شود اما چون صورت تاریخی و نقل دارد و اکنون قابل مشاهده نیست چیزی را به کسی اثبات نمی کند . چون در نقل تاریخی احتمال دست بردگی و تحریف و دروغ سازی است . برای نوح معجزاتی گفته شده است اما چون سخنی از او به عنوان پیام خدا به جا نمانده است بررسی معجزاتش دردی را دوا نمی کند . از نوح نیزمی گذریم . دیگران نیز چنیند ! به محمد می رسیم ! از او کتابی به جا مانده است که می گویند از این بابت که کسی نمی تواند مانند آن را بگوید یا بیاورد اعجاز دارد . این کتاب دو منظور دارد هم معجزه است و اثبات رسالت می کند وهم حاوی سخنانی است که منتسب به خداست . از دیگرا ن معجزه ای نقل نشده است که قابل بررسی باشد . به اینجا می رسیم که تنها کسی که ادعای معجزه موجود می کند ،محمد است . به سراغ معجزه محمد می رویم . این کتاب با تمام متن های موجود در عربی متفاوت است . در ظاهر چیزی جز همان حروف عربی نیست اما در ترکیب متفاوت می شود . در میان تمام متن های عربی مانند شعر ها و نثر های عربی نیز تصادفا شاهکاری نوشته نشده است که بعد از ارائه آن به جهان عرب و انتشار آن دریابند که شبیه قرآن است . در چند سده اخیر کسانی تلاش کرده اند مانند قرآن بگوید اما چیزی که اکنون مشخص است هنوز قرآن در میان مسلمین یکی است و دو تا نشده است . این به این معناست که متنی نیامده که بعضی مسلمان را به شک بیندازد و باعث شود متن جدید را به عنوان قرآن بپذیرند . از سویی دیگر میبینیم در میان مسیحیان 4 انجیل وجود دارد اما با آنکه اختلاف مسلمانان شدید تر و خون آلوده تر از مسیحیان است ،دارای یک قرآن اند. صاحب قرآن نویسنده آن - هرکسی که باشد- راه ابطال کتاب خود را ارائه متنی در حد و ارتفاع و یا شبیه قرآن میداند. وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ راه ابطال قرآن مشخص است. خود آورنده با صدای رسا ، راه از دور خارج کردن کتاب خویش را فریاد زده است. پس کسانی که می خواهند بشری بودن کتاب را معلوم کنند باید از این راه بروند. انتقاد از متن قرآن و بستن سوالات به آیات آن ،مثلا از گذرگاه حقوق بشر یا مکاتب من درآوردی دیگر تا قبل از ابطال از جانب خدا بودن آن چیزی شبیه جر زنی در بازی است. به عبارت دیگر قرآن با همه کتب دیگر تفاوت دارد . یاباید الهی بودنش را پذیرفت و همه مطالب اش را پذیرفت یا با آوردن شبیه و مثلی برای اش آنرا از صلاحیت خارج کرد . راه دیگری نیست. نام پیامبر آورنده این معجزه را از آنجا محمّد می دانیم که در متن قرآن آمده است نه به خاطرنقل های تاریخی . اکنون برای ما قرآن پیام خدا به بشر است . به هرچه در آن است ایمان می آوریم و آنچه گفته است برای ما حجت است . هر آنچه از آن را بفهمیم می پذیریم و هر آنچه نفهمیم در مقابلش ساکت و به حقانیت و از جانب الله بودنش ایمان می آوریم. با نگاه به متن قرآن در می یابیم آن کتاب بزرگ ، متدی را که ما در راستی سنجی سخنان مدعیان رسالت -یعنی معجزه -به کار بردیم قبول دارد . آیالت زیر بر این موضوع لالت دارند : در آیه 25 سوره حدید می فر ماید رسولان را با بینّه فرستادیم و رسالت را با بینّات همراه می کند : لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ ﴿25﴾ حدید به راستى [ما] پيامبران خود را با بیّنات روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند و آهن را كه در آن براى مردم خطرى سخت و سودهايى است پديد آورديم تا خدا معلوم بدارد چه كسى در نهان او و پيامبرانش را يارى مىكند آرى خدا نيرومند شكست ناپذير است وَلَقَدْ جَاءكُم مُّوسَى بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ ﴿92﴾ بقره قطعا موسى براى شما بیّنات آورد سپس آن گوساله را در غياب وى [به خدايى] گرفتيد و ستمكار شديد وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ﴿253﴾ بقره به عيسى پسر مريم بیّنات داديم و او را به وسيله روح القدس تاييد كرديم . فَإِن كَذَّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ جَآؤُوا بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَالْكِتَابِ الْمُنِيرِ ﴿184﴾ آل عمران پس اگر تو را تكذيب كردند بدان كه پيامبرانى [هم] كه پيش از تو بیّنات و نوشتهها و كتاب روشن آورده بودند تكذيب شدند تِلْكَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَآئِهَا وَلَقَدْ جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ بِمَا كَذَّبُواْ مِن قَبْلُ كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللّهُ عَلَىَ قُلُوبِ الْكَافِرِينَ ﴿101﴾ الاعراف اين شهرهاست كه برخى از خبرهاى آن را بر تو حكايت مىكنيم در حقيقت پيامبرانشان بیّنات برايشان آوردند اما آنان به آنچه قبلا تكذيب كرده بودند [باز] ايمان نمىآوردند اين گونه خدا بر دلهاى كافران مهر مىنهد. أَلَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَقَوْمِ إِبْرَاهِيمَ وِأَصْحَابِ مَدْيَنَ وَالْمُؤْتَفِكَاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ﴿70﴾ توبه يا گزارش [حال] كسانى كه پيش از آنان بودند قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهيم و اصحاب مدين و شهرهاى زير و رو شده به ايشان نرسيده است پيامبرانشان بیّنات برايشان آوردند خدا بر آن نبود كه به آنان ستم كند ولى آنان بر خود ستم روا مىداشتند وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِن قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُواْ وَجَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ وَمَا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ كَذَلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ ﴿13﴾ یونس و قطعا نسلهاى پيش از شما را هنگامى كه ستم كردند به هلاكت رسانديم و پيامبرانشان بیّنات برايشان آوردند و[لى] بر آن نبودند كه ايمان بياورند اين گونه مردم بزهكار را جزا مىدهيم ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِ رُسُلًا إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَآؤُوهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ بِمَا كَذَّبُواْ بِهِ مِن قَبْلُ كَذَلِكَ نَطْبَعُ عَلَى قُلوبِ الْمُعْتَدِينَ ﴿74﴾ یونس نگاه پس از وى رسولانى را به سوى قومشان برانگيختيم و آنان بیّنات برايشان آوردند ولى ايشان بر آن نبودند كه به چيزى كه قبلا آن را دروغ شمرده بودند ايمان بياورند اين گونه ما بر دلهاى تجاوزكاران مهر مىنهيم آیه بیّنه در قرآن به معنای معجزه است . به آیات زیر دقت کنید : وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى تِسْعَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ فَاسْأَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ إِذْ جَاءهُمْ فَقَالَ لَهُ فِرْعَونُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يَا مُوسَى مَسْحُورًا ﴿101﴾ الاسری و در حقيقت ما به موسى نه نشانه آشكار داديم پس از فرزندان اسرائيل بپرس آنگاه كه نزد آنان آمد و فرعون به او گفت اى موسى من جدا تو را افسونشده مىپندارم . فَلَمَّا جَاءهُم مُّوسَى بِآيَاتِنَا بَيِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّفْتَرًى وَمَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ ﴿36﴾ قصص پس چون موسى آيات روشن ما را براى آنان آورد گفتند اين جز سحرى ساختگى نيست و از پدران پيشين خود چنين [چيزى] نشنيدهايم. بیّنات نه گانه موسی که در قرآن به آنها اشاره شده است همان معجزات و خوارق عاداتی از قبیل ید بیضا ، عصا مبدل به اژدها ، شکاف نیل و چند معجزه دیگر است که خداوند از آنها به بیّنات یاد می کند . دلیل دیگری که ثابت می کند منظور از بینّات در قرآن خوارق عادات است بررسی واکنش کافران نسبت به بیّنه است . عجز کافران از تحلیل بشری بیّنات و ناتوانی در پاسخگویی به رسولان ،یک راه برایشان باقی می گذارد و آن هم نسبت دادن سحر به عمل مذکور و ساحر به رسول بود . این واکنش درباره پیامبران بزرگ در قرآن طرح شده است : وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ ﴿6﴾ صف و هنگامى را كه عيسى پسر مريم گفت اى فرزندان اسرائيل من فرستاده خدا به سوى شما هستم تورات را كه پيش از من بوده تصديق مىكنم و به فرستادهاى كه پس از من مىآيد و نام او احمد است بشارتگرم پس وقتى براى آنان دلايل روشن آورد گفتند اين سحرى آشكار است . فَلَمَّا جَاءهُم مُّوسَى بِآيَاتِنَا بَيِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّفْتَرًى وَمَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ ﴿36﴾ قصص پس چون موسى آيات روشن ما را براى آنان آورد گفتند اين جز سحرى ساختگى نيست و از پدران پيشين خود چنين [چيزى] نشنيدهايم . قرآن آیه بیّنه رسول خاتم است به آیات ذیل دقت کنید : وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ وَأَنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَن يُرِيدُ ﴿16﴾ حج و بدين گونه [قرآن] را [به صورت] آياتى روشنگر نازل كرديم و خداست كه هر كه را بخواهد راه مىنمايد وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَابَيِّنَاتٍ مَّا كَانَ حُجَّتَهُمْ إِلَّا أَن قَالُوا ائْتُوا بِآبَائِنَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿25﴾ جاثیه و چون آيات روشن ما بر آنان خوانده شود دليلشان همواره جز اين نيست كه مى گويند اگر راست مىگوييد پدران ما را [حاضر] آوريد. وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ تَعْرِفُ فِي وُجُوهِ الَّذِينَ كَفَرُوا الْمُنكَرَ يَكَادُونَ يَسْطُونَ بِالَّذِينَ يَتْلُونَ عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا قُلْ أَفَأُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِكُمُ النَّارُ وَعَدَهَا اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ﴿72﴾ حج و چون آيات روشن ما بر آنان خوانده مىشود در چهره كسانى كه كفر ورزيدهاند [اثر] انكار را تشخيص مىدهى چيزى نمانده كه بر كسانى كه آيات ما را برايشان تلاوت مىكنند حملهور شوند بگو آيا شما را به بدتر از اين خبر دهم [همان] آتش است كه خدا آن را به كسانى كه كفر ورزيدهاند وعده داده و چه بد سرانجامى است . آیه زیر به این واکنش کافران به ارائه قرآن از سوی رسول بزرگوار اسلام می پردازد: وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا رَجُلٌ يُرِيدُ أَن يَصُدَّكُمْ عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُكُمْ وَقَالُوا مَا هَذَا إِلَّا إِفْكٌ مُّفْتَرًى وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ ﴿43﴾ سبا و چون آيات تابناك ما بر آنان خوانده مىشود مىگويند اين جز مردى نيست كه مىخواهد شما را از آنچه پدرانتان مىپرستيدند باز دارد و [نيز] مىگويند اين جز دروغى بربافته نيست و كسانى كه به حق چون به سويشان آمد كافر شدند مىگويند اين جز افسونى آشكار نيست. وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءهُمْ هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ ﴿7﴾ الاحقاف و چون آيات روشن ما بر ايشان خوانده شود آنان كه چون حقيقت به سويشان آمد منكر آن شدند گفتند اين سحرى آشكار است به کلمات تتلی ،بیّنات و سحر که برجسته شده اند دقت کنید . بیّنه رسول اسلام کتابی قابل تلاوت و خواندن است. حال که عقل به لزو م معجزه برای اثبات رسالت گواهی می دهد آیا قرآن غیر از اعجاز ، منظور دیگری از بیّنه دارد؟ از بررسی آیاتی که از بیّنه سخن می گوید منظور دیگری حاصل نمی شود . در مقابل هر گاه قرآن از معجزاتی شبیه معجزات موسی سخن می گوید بلا فاصله از کلمه بیّنه استفاده می کند. برای رسول مکرم اسلام معجزه ی دیگری جز قرآن در خود قرآن ذکر نشده است بلکه در بعضی آیات درخواست کافران برای ارسال بعضی آیات دیگر رد می شود : وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ ﴿50﴾ عنکبوت و گفتند چرا بر او از جانب پروردگارش نشانههايى [معجزهآسا] نازل نشده است بگو آن نشانهها پيش خداست و من تنها هشداردهندهاى آشكارم اعجاز قرآن بر کافران عرب نخستین در زمان تلاوت آن عیان می شد . این سخن برای ایرانیان که گام اول هدایت یعنی آشنایی با زبان وحی را برنداشته اند قابل ادراک نیست . ایرانیان را از راهی که به شناخت لسان عربی می انجامد دور ساخته اند و از قرنی قبل با تبلیغات نژادپرستانه بر ضد اعراب بر این شکاف بزرگ میان ایرانیان و لسان عربی ، وسعت و بزرگی داده اند . کارکرد بیّنه اثبات رسالت رسول است . این اولین قدم درارائه سلسله استدلالات خداوند در هدایت عاقلانه بشر است . هدایت الهی بر بنیانی عقلی استوار است . پروردگار امر هدایت را به سلیقه بندگان و حتی رسولان وا نمی نهد . از گام اول عقل بشری را در بن بست پذیرش حقانیت پیام آور خویش قرا رمی دهد تاآنگاه از لسان رسول خود بی هیچ شائبه و تردیدی در دل انسان ، گزاره های هدایت را باز گوید و بر انسان حجت را تمام نماید . اتمام حجت با بینّه انجام می گیرد : آیه 66 سوره غافر اتمام حجت را بعد از آمدن بیّنات می داند : قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَمَّا جَاءنِيَ الْبَيِّنَاتُ مِن رَّبِّي وَأُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿66﴾ بگو من نهى شدهام از اينكه جز خدا كسانى را كه [شما] مىخوانيد پرستش كنم [آن هم] هنگامى كه از جانب پروردگارم مرا دلايل روشن رسيده باشد و مامورم كه فرمانبر پروردگار جهانيان باشم . در دو آیه سوره غافر آبات 49و50 با بینّات با جهنمیان احتجاج می شود و باز سخن از اتمام حجت بوسیله بیّنات است : وَقَالَ الَّذِينَ فِي النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّكُمْ يُخَفِّفْ عَنَّا يَوْمًا مِّنَ الْعَذَابِ ﴿49﴾ قَالُوا أَوَلَمْ تَكُ تَأْتِيكُمْ رُسُلُكُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا بَلَى قَالُوا فَادْعُوا وَمَا دُعَاء الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ ﴿50﴾ غافر مىگويند مگر پيامبرانتان دلايل روشن به سوى شما نياوردند مىگويند چرا مىگويند پس بخوانيد و[لى] دعاى كافران جز در بيراهه نيست عذاب خداوند بعد از بی اعتنایی به بینّات رسل شامل حال کافران میشود : ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانَت تَّأْتِيهِمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَكَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ إِنَّهُ قَوِيٌّ شَدِيدُ الْعِقَابِ ﴿22﴾ غافر اين [كيفر] از آن روى بود كه پيامبرانشان دلايل آشكار برايشان مىآوردند ولى [آنها] انكار مىكردند پس خدا [گريبان] آنها را گرفت زيرا او نيرومند سختكيفر است. أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَأَثَارُوا الْأَرْضَ وَعَمَرُوهَا أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوهَا وَجَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ﴿9﴾ روم آيا در زمين نگرديدهاند تا ببينند فرجام كسانى كه پيش از آنان بودند چگونه بوده است آنها بس نيرومندتر از ايشان بودند و زمين را زير و رو كردند و بيش از آنچه آنها آبادش كردند آن را آباد ساختند و پيامبرانشان دلايل آشكار برايشان آوردند بنابراين خدا بر آن نبود كه بر ايشان ستم كند ليكن خودشان بر خود ستم مىكردند. وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ رُسُلًا إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَاؤُوهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَانتَقَمْنَا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ ﴿47﴾ روم و در حقيقت پيش از تو فرستادگانى به سوى قومشان گسيل داشتيم پس دلايل آشكار برايشان آوردند و از كسانى كه مرتكب جرم شدند انتقام گرفتيم و يارىكردن مؤمنان بر ما فرض است. گام نخست خداوند در استدلال چنان محکم و بی تردید است که باقی امر پیام رسانی رسولان را بر آن استوار می بینیم . سخن از اثبات الهی بودن امری است . سخن از پیام رسانی از طرف خالق آسمانها و زمین است . سخن از ورود به بهشت ابدی و یا خلود در دوزخ هولناک است . امر هدایت موکول به پذیر ش راست گویی راویان و امانت کاتبان و صداقت مبلغان و عدم تحریف تاریخ و دیگر تدارکات بشری برای اسلوب بخشیدن به زندگی دنیوی خویش نیست . برای هدایت باید فرد با دو چشم خویش ببیند تا بر او اتمام حجت گردد کاری که خداوند با همه امم تاریخ و فرعون های سرکش انجام داد و در مقابل شان حجتی ارائه داد که راهی برای گریز از آن نداشتند. قرآن کریم نه تنها تقلید از پدران را مجاز نمی داند بلکه راه پیمایی به دنبال اکثریت را نیز موجب دوری از راه حق می داند . و تکلیف ما را در برابر آنچه تواتر نام می نهند معلوم می سازد . دقت کنید اعتماد به قول اکثریت ، برای امر هدایت و دینداری و برای اثبات الهی بودن یک امر ، مردود است هرچند برای امور جاری زندگی ، بشر ،ناچار از اعتماد به اقوال معروف و نیز معاریف است ! ما نیز مستثنا نیستیم . خداوند تکلیف ما را نیز به اعتماد بر تواتر تاریخی یا اطمینان نویسندگان وانهاده نشده است . ما نیز باید خود با چشم خویش و با عقل بدیهی خویش مجاب شویم که محمد رسول حق خداست و این کلمات ،کلمات خداوند است و آنچه بر آن معتقدیم مورد رضای خداست . این اتمام حجت را قرآن –معجزه ابدی محمد- انجام می دهد. سوالی که متن به قصد طرح آن تا به اینجا کشیده شد این است : با توجه به راهی که الله برای پذیرفتن هدایت به بشر می شناساند و آن را در روز جزا به رسمیت می شناسد آیا ما مجازیم سخنان مکتوب یا شفاهی که به خداوند یا هدایت خداوند منسوبند اما از حجت الهی یعنی اعجاز بی بهره اند پیروی کنیم ؟ آیا ما می توانیم به احادیث ، که تنها دلیل صحتشان اعتمادی است که باید به راوی و کاتب ، تاریخ کنیم همچون حجتی در کنار قرآن استناد و تبیعت کنیم یا حتی قرآن را با آن تخصیص بزنیم ؟ اگر کسی فقط از قرآن که بینّه است و دارای اعجاز است پیروی کند و هیچ چیز دیگری را به عنوان پیام های الهی ، شریعت الهی یا سخنان مورد رضای خدا نپذیرد در روز جزا با چه حجتی مورد بازخواست الله قرار می گیرد ؟ اگر به الله عرض کند با پبروی از روشی که خود در کتابت برای پذیرش صحت هدایت هادیان و کلمات منسوب به الله یعنی حجت اعجاز ، گفته بودی هیچ سخنی جز قرآن را پیروی نکردم آیا به جهنم فرستاره خواهد شد ؟ (ادامه دارد) و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم و آنان را در خشكى و دريا [بر مركبها] برنشانديم و از چيزهاى پاكيزه به ايشان روزى داديم و آنها را بر بسيارى از آفريدههاى خود برترى آشكار داديم اول : قرآن کریم برای انسان - به صرف انسان بودنش - کرامت ذاتی قائل است . قرآن میگوید :همه چیز آفرینش برای انسان است. خلقت اینگونه انسان نشانه کرامت اوست. عاقل و دارای اختیار. همین که انسان طرف گفتگوی الهی قرار گرفته نشان کرامت او در بارگاه الهی است. خلاصه انسان موجود برگزیده خداست. دوم : انسان عزیز خداست. و به همین جهت فقط خداست که باید از گناهان و کردار عزیزش آگاه باشد. الله جل جلاله برای انسان ، خود را ستار خوانده است. و برای او خود را کافی نامیده است. سوم : ما از قرآن دوریم . دور!! بپذیریم. اعتراف ، اولین قدم اصلاح است. به تعارفات رسانه ها و دروغ های سخنرانانی که از راه آمار دروغ و بزرگ نمایی و لاپوشانی و رد گم کنی ،ارتزاق می کنند ، وقعی نگذارید. ما هیچ کجایمان به انسان قرآن شبیه نیست. سالهای سربازی به یادم می آید. روزی که مجبور بودم مطالعاتم ، خانواده ام و علاقه هایم را رها کنم و به سربازی بروم به خاطرم می آید . برایم سوال بود که سربازی را کجای فرهنگ قرآنی جستجو کنم . از مبدع سربازی - رضا خان کبیر !!!- جواب سوالم را نمی خواستم اما در آن زمان - زمان خامی- از حکومتگران به نام اسلام، توقع جواب داشتم. لذا در کلاس های عقیدتی در دوران آموزشی هر عمامه دار و صاحب ریشی رامخاطب قرار می دا دم . روزی پرسیدم : چرا حکومت مدعی اسلام ، جوانان خود را دو سال از ازدواج ، کار ،سفر خارجی، حج واستخدام محرووم می کند تا آنان را بدون حقوق و مواجب در کارهای حکومت به کار گیرد. به عبارتی بر سر راه ارتزاق و روزی جوانان می نشیند و آنان را مجبور به کار اجباری و بی مواجب میکند.؟ از کارهای نگهبانی و کار با ادوات نظامی گرفته تا کارهای پست نظافتی ، اداری و کارگری را به دوش جوانان مسلم و مومن خویش می گذارد و در عوض به آنان هیچ نمی پردازد. فرعون به خاطر به کار گیری اجباری مردم خویش - برده داری - در قرآن مورد سرزنش است. آیا ما الگوی فرعونی رضا شاه را با توجیهات اسلامی ادامه می دهیم؟ سربازی مثالی از زندگی ماست از این نمونه ها بسیار است . در زندگی اجتماعی خودمان کنکاش کنیم و با قرآن قیاس کنیم تا گوشه گوشه حیاتمان را خالی از حقایق قرآنی بیابیم. بیابیم که ما از قرآن دوریم. دور! از چندی قبل که تصمیم به نگاشتن مطلبی یا این عنوان گرفتم چندین بار تیتر موضوع را عمیقا برانداز کردم . خودم از این عنوان دچار تعجب شدم ! قرآن به عنوان منبع تاریخی. قرآن می تواند منبع تاریخی باشد؟! همه ما از قرآن کاربردهایی می شناسیم . عمده ترین استفاده هایی را که از قرآن می شود می شناسیم. میدانیم قرآن در مراسمات ختم ، در مراسمات صوت و لحن اداره اوقاف – مسابقه محک دستگاه های موسیقی پیاده شده بر قرآن – در بدرقه کردن مسافر ، بر سر سفره هفت سین ، در تزیینات سفره عقد، در فالگیری ها و طالع بینی ها کاربرد دارد و چه کاربرد گسترده ای !! ملاحظه فرمودید در گوشه گوشه زندگیمان کتاب آسمانی و وحی الهی حاضر است!! هر چه فکر کردم که علاوه بر کاربرد های بالا یک کاربرد عمومی دیگری از قرآن در زندگیمان بیابم چیزی به ذهن من نرسید . اگر دقت کنید ، همه کارکردهای قرآن در زیستن ما ، جملگی دارای یک وجه مشترکند. " اصولا هیچکدام نیازی به باز کردن ورق زدن ، خواندن و فهمیدن قرآن ندارند ". مثال نقض نیاوریدکه مثلا تفاءل بر قرآن نیاز به باز کردن ، خواندن و فهم معانی دارد چرا که خود اخیرا چاپ های جدیدی از قرآن را دیده ام که کار استخاره زننده را راحت کرده و خوب و بد فال را هم بالای صفحه مربوطه نوشته اند. آیا می توانیم نتیجه بگیریم : ما ملتی هستیم که در مقیاس ملی دوست نداریم قرآن را بفهمیم ؟ ودقیق تر : دوست نداریم آن را باز کنیم و درونش را بنگریم؟ همین مطلب کوتاه کافی است که ادعاهای کلان ما ایرانیان را به عرصه طنز و ریشخند بنشاند. در آن موضع که سینه سپر کرده ایم و خود را تنها مسلمانان و راه یافتگان به اسلام در جهان می دانیم؟ ام القرای جهان اسلام!! لله خنده دار نیست؟ اگر از ما بپرسند با خواندن کدام کتاب به اسلام اصیل پی بردید و ام القرای جهان اسلام و کلید فهم دین خدا شدید حتما می گوییم قرآن !! آری ما – گذشته از استثنائات – در مقیاس ملی از درک ظاهر قرآن عاجزیم . زیرا عربی نمی دانیم. قرآن را نمی فهمیم چون نمی خوانیم ! چون گمان می کنیم دردی بی علاج از میان این بی شمار درد های مان را قرآن شفا نخواهد داد . ما ملت ، قرآن را نه به عنوان کتاب اقتصاد می داند نه اجتماع نه اخلاق ! و بدتر از همه در مرگبارترین باتلاقی که تاریخ آشفته و بر پایه مجعولات، در میدان زندگی شخصی و گروهی برایمان ساخته است ، قرآن را میزانی برای فهم حقیقت نمی دانیم. حال ، عنوانِ "قرآن به عنوان منبع تاریخی " درچنین فضایی ، تا چه حد می تواند سرخوشانه باشد؟!! شاید باور این مطلب بر بسیاری دشوار باشد که برای بیشتر استادان تاریخ ، قرآن همان صورت و کارکردی را دارد که در میان عوام دارد . یعنی آنها که برشمردم ! که نیازی به خواندن بلکه به باز کردن قرآن نبود. البته شاید برای بعضی اساتید ما، بعضی از کاربردهای مذکور به علت کسر شئون متمدنانه منقرض شده باشد مثلا بدرقه مسافر از زیر قرآن. حتی اگر قرآن را یک کتاب آسمانی ندانیم، تقدسی برای متن اش قائل نشویم، آن را اعجاز الهی ندانیم و فقط به اصالت انتساب آن به عصر نبوی بپردازیم و به عنوان یک کتاب قدیمی بخواهیم به آن بنگریم ، آنگاه از نظر صحت انتساب به دوره مورد ادعا ، پیوستگی نسخه های خطی و عالمانه بودن متن و و عدم آغشتگی به خرافات و مسائل دور از عقل – که باز نشان عالم بودن نویسنده آن است – از همه کتب تاریخی – با تاکید بر قید همه – برتر و بالاتر است. در این زمانه و اکنون مشخص شده است که تقریبا همه کتب تاریخی ، نسخه به جا مانده از عصر نویسنده ندارند ، قدیمی ترین نسخه خطی بسیاری از کتابهای مرجع تاریخی با عصر نویسنده چند قرن فاصله دارند و تنها قرآن است که از 14 قرن پیش بدین سوی پیوستگی نسخه ها و عدم تفاوت در نسخه ها را با خود دارد . وقتی با چنین اوصاف اطمینان بخش تاریخی ، فقط و فقط یک متن در جهان یافت شود ، آن متن در استنادات تاریخی باید در کدام جایگاه بنشیند؟ در جایگاه کنونی خویش در بین مورخان و استادان تاریخ ؟ دغدغه ای که کسانی چون آیت الله صادقی در بین حوزویان – با تکیه بر مهجوریت قرآن در استخراجات فقهی - دارند به تلخ تر گونه ای در استنادات تاریخی درعلم تاریخ مطرح است . اگر اعتراض صادقی تهرانی به نشاندن قرآن در سایه روایات و احادیث است در عرصه تاریخ باید به این گزاره اعتراض کرد که : چرا قرآن اصلا مدخلیتی در تاریخ نگاری ندارد حال آنکه جایگاه تمام کننده دارد.!! ادامه دارد... تاریخ ، به مثابه وقایع رخداده در گذشته ، از منابع تاریخی استخراج می گردد. کار مورخ ، بنابر یک تعریف، بیرون کشیدن وقایع و پیشامد های مهم گذشتگان از میان منابع و مدارک به جای مانده از آنان است. منابع ، مآخذ و مدارک تاریخی شامل هر آن چیزی است که اطلاعی از گذشتگان و حوادث مهم آنان به ما منتقل می کند. کتابها ، آثار باستانی و تاریخی ، سکه ها ، نامه ها ، فرامین ، تصاویر ، فیلم ها ، سند های ملکی ، وقف نامه ها و هرآنچه در باره گذشته به ما اگاهی دهد در بررسی های تاریخی اهمیت می یابد. براستی تاریخ را با همین ابزار می نویسیم و تاریخ نگاشته شده همچون خونی در رگ فرهنگ ملت ها تزریق شده و و در قالب اعتقادات ملی و مذهبی د رمویرگهای جامعه – در میان عامه مردم- جریان می یابد. حال با شما ، فرضی محتمل را بررسی می کنیم . فرض کنید شخصی برای رسیدن به پول فروش یک عتیقه ، به مجموعه داری کم سواد ، دست به جعل مدرکی تاریخی بزند و یا حزبی برای رسیدن به مقصد سیاسی خود ، آگاهی کاذبی راتولید و با استفاده از جعل مدارک تاریخی آن را ریشه دار و دارای پیشینه تاریخی وانمود کرده و در میان مردم تبلیغ کند. کم کم به زنجیره ی بهره برندگان از آن اگاهی افزوده شده و مطلب به شکل فراگیر در میان مردم گسترده شود به گونه ای که همگان قدمت تاریخی مطلب کذایی را بپذیرند. متوجه شدید چه اتفاقی افتاد ؟ به جای بهره گیری از یک تجربه تاریخی برای اکنونِ زیستن جامعه ، آگاهی کاذبی در جهت سود فرد یا گروهی ، از معبر تاریخ اعتبار یافت و در جامعه جریان پیدا کرد!! گمان می کنید در تاریخ ایران تا چه اندازه جعل مدارک تاریخی رواج داشته و دارد و چه مقدرا از آنچه اینک به عنوان تاریخ این مرز و بوم در کتابها به مغز های کودکانمان تزریق می شود به اعتبار ناداشته همان مدارک قلابی تولید شده اند؟! مطلب زیر را خود از زبان یکی از استادان دانشگاه تهران در کلاس نقد متون تاریخی شنیده ام که بازگو کردن آن به رساندن منظور نگارنده کمک می کند : جناب استاد می گفتند : "روزی از اصفهان وکیلی نزد من آمد و وقف نامه ای از دوران صفویه در دست داشت. وکیل ماجرا را اینگونه تعریف کرد : در اطراف شهر اصفهان ، روستایی آباد ، با زمین هایی مرغوب وجود دارد که ساکنین آن بر روی زمین به کشاورزی مشغولند و هر یک سندی به نام خویش دارند. از قضا اداره اوقاف آن منطقه با ارایه ی وقف نامه ای از دوران صفوی متعلق به شاه سلیمان صفوی مدعی است که این زمین ها وقفی است و باید به عنوان موقوفه به اداره اوقاف بازگردد ، یا کشاورزان به اداره مذکور اجاره بپردازند. شما سند را بررسی کنید و اصالت آن را تایید کنید و یا دست آویزی برای طرح در دادگاه برای زیر سوال بردن سند به دست ما بدهید." استاد گفت : "من سند را زیر رو زبر کردم . هیچ نقصی نداشت . به ظاهر تمام جوانب یک سند دوران صفوی را داشت. خط ، کاغذ ، مهر و ...! تقریبا هیچ شکی در درستی انتساب سند به شاه سلیمان صفوی نداشتم که مطلبی توجهم را جلب کرد : تاریخ سند . سنه 1077 هجری قمری به نام . بهادرخا نشاه سلیمان صفوی . و از همین نکته به قلابی بودن سند پی بردم . چگونه ؟ طبق سالشمار شاهان صفوی در این تاریخ پادشاهی به نام شاه سلیمان وجود خارجی نداشته است. بلکه کسی که بعدها با نام سلیمان ، پاد شاه ایران شد همان شاه صفی است که تا تاریخ 1077 صفی نام داشته و بعد ازاین تاریخ ، به دلایلی که خواهد آمد نام خود را به سلیمان تغییر داده است. صفی شاه صفوی همزمان با جلوس بر تخت پادشاهی بیمار می شود و بیماری اش دو سال طول می کشد. در این دو سال ، خشکسالی و حمله ملخ به کشت زارهای اصفهان ، بر بیماری پادشاه مملکت اضافه می شود آنگونه که منجمان درباری را به فکر چاره یابی می افکند . منجمان به این قول میرسند که در تشخیص ساعت سعد برای تاجگذاری پادشاه اشتباه کرده اند و شاه را در ساعت نحس بر تخت نشانده اند و این مصیبت ها حاصل آن اشتباه است . منجمان تصمیم می گیرند که مراسم جلوس را یک بار دیگر و در ساعت سعد برگزار کنند تا نحوست جلوس اول از پادشاه و رعیت مرتفع گردد. و با این ماجرا است که شاه صفی بعد از شال 1077 یک بار دیگر ولی با نام شاه سلیمان بر تخت مینشیند. و به این قرار در سال 1077 سلیمان بهادر خانی در ایران حکم نمیرانده است که وقف نامه ای بااین نام صادر کرده باشد!! " جاعلان وقف نامه – به گفته استاد ما – نه در ریزه کاری های جعل سند صفوی ، رد پایی به جا گذاشته بودند و نه در تطبیق سال 1077 با سال شمار حکومت شاه سلیمان . فقط از نکته ایی کوچک!! بی اطلاع بوده اند : سلیمان در این سال با نام صفی حکومت می کرده است. به انگیزه جعل دقت کنید و ماجرا را از دریچه دیگر ببینید . براستی در تاریخ ما چه اندازه از این جعل ها صورت گرفته است ؟ چه مقدار از تاریخ ما بر اساس مدارک جعلی نوشته شده است؟ و اینک سعی کنید پاسخی برای سوالات زیر بیابید : مسول کشف این جعلیات کیست؟ ابزار ما برای تشخیص این تقلب ها چیست ؟ اگر این مدارک قلابی به گونه ی عقاید و افکار ملی و مذهبی در ذهن توده های ما رسوخ کرده باشد چه ؟ آیا مورخان ، اساتید دانشگاه و نویسندگان ما در حوزه تاریخ ، به هنگام استناد به مدارک تاریخی دغدغه اصالت آن را دارند؟ آیا جریانی در میان اساتید ما هست که خود را مسول یافتن ابزارها و متد تشخیص سره از ناسره ی مدارک و مستندات تاریخی بداند؟ روزانه از پیدا شدن نسخه ایی خطی مربوط به فلان دوره تاریخی ، سکه هایی از فلان سلسله باستانی و یافته ای باستا نشاسی خبر هایی می شنویم و یا نمی شنوینم . اما بعد ا ز مدتی همان نسخه خطی چاپی شده و در دانشگاه و مدارس و کوچه و رزن فرهنگ ما معروف می شود . می پرسم چگونه و در زیر دست کدام مرکز و مسئول باید اصالت آن تاییدشود و سپس بر سر سفره فرهنگ ما تزیین شده حاضر گردد؟ به نظر می رسد زمان نهضت فراگیر برای پالودن تاریخ ، از جعل و تزویر فرارسیده باشد. اما غیر از پرداختن به اصالت تک تک مستندات تاریخی آیا شیوه ای کلی جهت نزدیک شدن به حقایق گذشته وجود دارد . به نظر می رسد آن شیوه ، پیدا کردن مراجع مورد اطمینان و سپس سنجش همه یافته های به ظاهر تاریخی با آن مراجع است . شاید این نظر ایده آل گرایانه باشد اما حداقل در تاریخ اسلام – عصر نبوت – دست یافتنی است. قرآن به عنوان منبع تاریخی ! درگفتار بعدی قصد دارم نظرم را درباره قرآن به مثابه منبع تاریخی ارائه دهم . به شرط توفیق و حیات .ان شاء الله .
آنگونه که از قرآن کریم بر می آید در جامعه عصر نبوی دو طبقه اصلی وجود داشته است :
1- مردمانی ازنسل اسحاق ابن ابراهیم که جریان وحی در میان آنها به طور مستمر وجود داشته و با وحی و کتاب آشنایی کامل داشته اند..اینان یهود ، نصارا و بنی اسرائیل اند. اهل کتاب اصطلاحی است که در قرآن برای اینان به کار رفته است.
...
2- مردمانی از نسل اسماعیل ابن ابراهیم که هیچ رسولی تا زمان پیامبر خاتم در میان ایشان برانگیخته نشده و آنها بر بقایای سنت ابراهیمی باقی مانده و از وحی و کتاب بی اطلاع بوده اند!! این دسته را قرآن کریم امیّین می نامد.پیامبر اسلام از این دسته است.
گروه اول- اهل کتاب- بنا بر پیشگویی های تورات و انجیل در انتظار محمد از نسل اسماعیل بوده اند و در اوائل بعثت وی موضعی نه چندان خصمانه در مقابل اش اتخاذ کرده و کم کم مواضع خود را تا حد دشمنی و انکار وی پیش بردند... یهودیان پیشتاز چنین برخورد خصمانه ایی بودند
در اوائل بعثت ، امییّن و خود شخص محمد پیامبر اسلام ، به جریان وحی اطمینان نداشته و در شک و تردید به سر می برده اند ..لذا خداوند در قرآن به محمدتوصیه می کند برای اطمینان از وجود وحی در پیشینیان و رفع شک و شبهه خود نسبت به حقانیت دریافت های آسمانی ، به اهل کتاب رجوع کرده و از سابقه ارسال وحی مطلع شود :
"فان كنت في شك مما انزلنا اليك فاسال الذين يقراون الكتاب من قبلك لقد جاءك الحق من ربك فلا تكونن من الممترين "94/10
" اگر به آنچه بر تو نازل کردیم شک داری از کسانی بپرس که پیش از تو کتاب می خوانده اند ..حق بر تو آمده است پس از شک کنندگان نباش"
در یک مورد هم خداوند برای اطلاع یافتن مردم و پیامبر از اینکه پیامبران انسانهایی عادی بوده اند که وحی بر آنها نازل می شده است به آنها توصیه می کند به اهل ذکر مراجعه کنند:
و ما ارسلنا قبلك الا رجالا نوحي اليهم فاسالوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون" 21/7
در این آیه شریفه به وضوح می بینید که برای اطلاع از احوال رسولان " قبلی " ، پیامبر و اطرافیان به پرسش از اهل ذکر تشویق شده اند...
شیعیان از این آیه قسمت آخر را آورده و به قسمت اول تعمدا بی اعتنایی می کنند..
نتیجه آنکه خداوند متعال امییّن را برای اطلاع از وجود سابقه وحی و نیز اطلاع از احوال پیامبران گذشته ، به سراغ اهل کتاب می فرستاده است.
| Design By : ParsSkin.com |




